تبليغاتX
.دخترك هيچ نيست.""
   
   

×

 

فاصله ها هم بغض می کنند

این همه سال بی خبر

 دربدری تا کی ؟

آینه ها و سایه های شکستنی می نگارند

.غربت سخت است.

دست من نیست

آفتاب می تابد

اما تلخی من امان نمی دهد

می دانم

خودم فاصله می شوم

معجزه کن با عشقت

ساز تو بیدار است

تنها شعر تو می تواند بدمد

…روزگار می گذرد

 

 

 ۩     87/11/03 --  توسط رها  | 

××

 

بگو می شود بفهمم امروز چقدر می خندی !

بگو که به من می خندی

بگو که از من می خندی

با من بخند

تا پنهان شوم

تا خندان شوم

تا بروم

تا بروم تا آن سوی بی کسی هایت

تا بشمارم همه ی دلواپسی هایت

 از یک بغض من کمی پنهان می شوی

با دستان من تو سرگردان می شوی

گم می کنی تمام خنده هایت را

می روی تا بنشانی تمام گریه هایت را

بغضت را در گلو نمی شکنی

سخت می شوی

سرد می شوی

می روی

می روی

می روی

بی صدا می شوی

بر نمی گردی

پشیمان می شوی

دیر می شود

دیر

دیر

دیر

.

 

 

 

 

 ۩     87/08/07 --  توسط رها  | 

 

شب مثل چشم تو تاریک شده است

آخر سکوتم تصویرت را در بر می گیرم و می گریم

زیبایی دانه های انار را همسان گونه های سرخت می نمایم

من تحمل می کنم تردیدم را به تو

من سپید را می کشم روی سیاهی هایت

دست تقدیر بود که غم بازی تو آخر مرا زخمی کرد

شمع تو

 ماه من

روز هایم با تو سیاه بود 

من دیوانه نمی دانستم!

آرام رها می شوم

رها  از  فکرت  .

 

 

 

 

 

 ۩     87/05/24 --  توسط رها  | 

 

آتش می گیرند

چشمان بی رنگ من از خواب خاک

فریاد تیره ام به انتها می رسد

از تو تازه می شوم

ترس را گم می کنم

سایه ها دیگر نیستند

آرام می شوم.

امشب آسوده می خوابم!

 

 

 

 

 ۩     87/04/01 --  توسط رها  | 

 

بیا این روان من دست تو

امروز و فردای من مال تو

بی امید که زندگی نمی شود

بی امید که زندگی نمی شود

بیا که گوشم به حرفهای توست

بیا تا دلتنگی سختم نکرده

بیا که فردا

 تکه سنگی می مانم

تکه سنگی می مانم

 

 

 ۩     87/01/22 --  توسط رها  | 

چه نوشته ای برای من ؟؟

البت که باکم نیست!

می دانم.!

همیشه می بینمت وقتی به آرامی لبخند می زنی

اما!

دانه ی اشکت را باراندی روی صورت خسته ام!

می دوانم نگاهم را به سویت

باز نمی یابمت!

می ایستم.

اندکی خیره می شوم..

دست هایم گره می خورند.

می خواهم بدوم تا آخر این دنیا !

می خواهم پنهان شوم !!

زیر سایه ات.

 

شاید یه امضا  کاریه که میشه کرد...

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86

 به احترام  فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي یارانمان

اطلاعات بیشتر در وبلاگ10 بهمن روز همبستگی با رفیقان آزادیخواه و برابری طلب

 

 

 ۩     86/09/23 --  توسط رها  | 

 

قدم می زنم

قدم می زنی    

یک عده می دوند.

خروشان می رود

این رود تازان می رود

صدای شاخ و برگ درختان تا سحر لالایی می خواند

من اندکی می نویسم

نان سحرم را می جوم

ذکر می گویم

سجده می کنم

نیت می کنم

می خوابم

یک کهنه آرزو را مصرانه طلب می کنم..

 

 

 ۩     86/08/04 --  توسط رها  | 

 

 

بنويس بر باد ، بنويس برياد

داد بزن بر عرش

بي تو اي نظاره گر دردها ..

تو كه هستي ، تو كه مي بيني

تو كه خوبي و والايي

تو كه .. توكه خدايي

يعني چه ؟

بازي ات يعني چه ؟

خدايا خداوندا ملكا

بي تو اي حكمران عالم چه مي شود ؟

توكه هستي

توكه رنج ها را مي بيني

توكه زجه ها را مي شنوي

بگو ..

بگو وقتي سرد مي شود تو هم مي فهمي ؟؟

تو هم حس مي كني وقتي مي لرزم

تو هم تجربه كردي بغض فرو خورده را ؟؟

تجربه كردي جنون گريه و خنده را ؟؟

تو مي بيني زجه هاي زن بي پناه را؟!!

تو كه هستي عالمت اين شده با تمام كمال و زيباييت .

خدايا بازي ات كي تمام مي شود ؟

نكند پايان را گم كرده باشي ؟؟

گوش دادي حرفهايم؟؟

 شنيدي زجه هايم ؟

خدايا به كدامين وقتت جوابم مي دهي؟

نه آيتت مي خواهم نه روايتت

من تو را مي خواهم

تا كي چشمان حسرت زدهي كودكان فقر

تا كي؟؟؟

 

 

 

 

 ۩     86/06/16 --  توسط رها  | 

 
            د ر با ر ه و بلا گ  

     پرواز
به هر جا
از متن
از حرف
از دل
کو گوشی شنوا
..

  آ ر شیو  

    بهمن 1387    
    آبان 1387    
    مرداد 1387    
    تیر 1387    
    فروردین 1387    
    آذر 1386    
    آبان 1386    
    شهریور 1386    
    مرداد 1386    
    تیر 1386    
    خرداد 1386    
    اردیبهشت 1386    
    اسفند 1385    
    دی 1385    
    آبان 1385    
    مهر 1385    

  پیو ند ها  

     در پی آهوی عشق
     دردهای من و ما
     نیمه ی خالی لیوان
     اواي دور
     ناصر صارمي
     پادراز
     پسر معمولی
     محبوب شب
     گندم
     آفتابگردان عاشق
     نارنجابي
     آوای بــــی صــــــدا
     حرفایی از سر دلتنگی
     دوست آن است که یار باشد نه خار
     آب و كاشي
     فلاکت
     سلام دوست من
     همبستگی با دانشجویان (ادبیات معاصر )
     برکه ی مهتاب
     گیوتین
     امرتات
     رهاتر از رها