تبليغاتX
.دخترك هيچ نيست.""
   
   

 

آتش می گیرند

چشمان بی رنگ من از خواب خاک

فریاد تیره ام به انتها می رسد

از تو تازه می شوم

ترس را گم می کنم

سایه ها دیگر نیستند

آرام می شوم.

امشب آسوده می خوابم!

 

 

 

 

 ۩     87/04/01 --  توسط رها  | 

 

بیا این روان من دست تو

امروز و فردای من مال تو

بی امید که زندگی نمی شود

بی امید که زندگی نمی شود

بیا که گوشم به حرفهای توست

بیا تا دلتنگی سختم نکرده

بیا که فردا

 تکه سنگی می مانم

تکه سنگی می مانم

 

 

 ۩     87/01/22 --  توسط رها  | 

چه نوشته ای برای من ؟؟

البت که باکم نیست!

می دانم.!

همیشه می بینمت وقتی به آرامی لبخند می زنی

اما!

دانه ی اشکت را باراندی روی صورت خسته ام!

می دوانم نگاهم را به سویت

باز نمی یابمت!

می ایستم.

اندکی خیره می شوم..

دست هایم گره می خورند.

می خواهم بدوم تا آخر این دنیا !

می خواهم پنهان شوم !!

زیر سایه ات.

 

شاید یه امضا  کاریه که میشه کرد...

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86

 به احترام  فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي یارانمان

اطلاعات بیشتر در وبلاگ10 بهمن روز همبستگی با رفیقان آزادیخواه و برابری طلب

 

 

 ۩     86/09/23 --  توسط رها  | 

 

قدم می زنم

قدم می زنی    

یک عده می دوند.

خروشان می رود

این رود تازان می رود

صدای شاخ و برگ درختان تا سحر لالایی می خواند

من اندکی می نویسم

نان سحرم را می جوم

ذکر می گویم

سجده می کنم

نیت می کنم

می خوابم

یک کهنه آرزو را مصرانه طلب می کنم..

 

 

 ۩     86/08/04 --  توسط رها  | 

 

 

بنويس بر باد ، بنويس برياد

داد بزن بر عرش

بي تو اي نظاره گر دردها ..

تو كه هستي ، تو كه مي بيني

تو كه خوبي و والايي

تو كه .. توكه خدايي

يعني چه ؟

بازي ات يعني چه ؟

خدايا خداوندا ملكا

بي تو اي حكمران عالم چه مي شود ؟

توكه هستي

توكه رنج ها را مي بيني

توكه زجه ها را مي شنوي

بگو ..

بگو وقتي سرد مي شود تو هم مي فهمي ؟؟

تو هم حس مي كني وقتي مي لرزم

تو هم تجربه كردي بغض فرو خورده را ؟؟

تجربه كردي جنون گريه و خنده را ؟؟

تو مي بيني زجه هاي زن بي پناه را؟!!

تو كه هستي عالمت اين شده با تمام كمال و زيباييت .

خدايا بازي ات كي تمام مي شود ؟

نكند پايان را گم كرده باشي ؟؟

گوش دادي حرفهايم؟؟

 شنيدي زجه هايم ؟

خدايا به كدامين وقتت جوابم مي دهي؟

نه آيتت مي خواهم نه روايتت

من تو را مي خواهم

تا كي چشمان حسرت زدهي كودكان فقر

تا كي؟؟؟

 

 

 

 

 ۩     86/06/16 --  توسط رها  | 

 

 

 

سكوت ،آرامش سرد

خلوت مي كنم

صدايشان كه بلند مي شود

برق چشمانم ترسم را پنهان نمي كند

قدم قدم به عقب در هراسم دستهايم مي لرزند

ديوار تكيه گاهم مي شود ! نه بن بست

تيغ تيزش تكه ام مي كند مي دانم

زخم تيغش صورتم را غرق خون كرد

بر زمين افتادم وقتي آسمانها مرا مي خواندند.

نفخ صورش هراسم را برد

صبح ، جنون ، مي دوم

ارتفاع

سقوط .

آزادي

باز سكوت

مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم

فرياد ميزنند در من

مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم

 مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم

: وقتي نگاهش براي لاشه ات هم گران است.

: چشمهايت را شستي؟

: مثل او هم كه نگاه كني مي تواني .

: از سايه ات هم مي ترسم .

: تباه كه شدي عبرتت مي كنند!!!.

: اگر مفهومش گنگ شد

از من دلگير نشو من فقط راوي بودم.

ما آمده ايم  مس حيات خويش را به طلا بدل كنيم.

 

 

نامه ی سر گشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهور احمدی نژاد

 

 

 

 

 

 ۩     86/05/29 --  توسط رها  | 

 

 

 

اگر قاب عكس هايمان را بي عكس بر تاقچه گذارده ايم

اگر عكس هايت را در هزاران اتاق تدفين مي كنم

اگر هنوز هم لبهايمان مي ترسند از باز شدن به آزادي

اگر زندگي هزاران دوست ما تباه شده

اگر من قلم بر مي دارم

اگر مي نويسم از هر سو

مي دانم. هنوزاين غروب ها طلوعي در پس دارند

آنها مي خواهند ثابت كنند

ما ابليسيم و آنان قديس

باشد اما شگفتي من از اين است

چرا وقتي ابليسان مي ميرند هزاران گل پرپر مي شود

اما قديسان قصد بازگشت به سوي خدايشان را ندارند؟؟؟؟!!!!

 

 

 

 

 

 ۩     86/05/15 --  توسط رها  | 

 

 

كودكم امشب يك نردبان قرض مي گيرد

يك قرص نان بر مي دارد

به سوي تو عاشقانه تك تك پله ها را بالا مي رود

او ديگر هراسي از هيچ ارتفاع و پستي ندارد

كودكم قرص نانش را با تو نيم مي كند

و خنده هايش را به تو مي بخشد

غصه هايت را هديه مي گيرد .

اين آخرين پله است

پس چرا در خانه ات را بسته اي او اين در را با جان مي كوبد

او آمده اميد هديه دهد او آمده لبخندش را نثارت كند

تنها كودكت  لبخندي بيش از تو نمي خواهد

نكند خانه نباشي نكند خواب باشي

بيدار شو بيدار شو يك نفر منتظر است

بيدار شو يك نفر گريه در راه دارد

خواب بودنت كودكم را مي سوزاند ..

بيدار شو

 

 

 

 

 

 ۩     86/05/08 --  توسط رها  | 

 
            د ر با ر ه و بلا گ  

     پرواز
به هر جا
از متن
از حرف
از دل
کو گوشی شنوا
..

  آ ر شیو  

    تیر 1387    
    فروردین 1387    
    آذر 1386    
    آبان 1386    
    شهریور 1386    
    مرداد 1386    
    تیر 1386    
    خرداد 1386    
    اردیبهشت 1386    
    اسفند 1385    
    دی 1385    
    آبان 1385    
    مهر 1385    

  پیو ند ها  

     در پی آهوی عشق
     دردهای من و ما
     نیمه ی خالی لیوان
     اواي دور
     ناصر صارمي
     پادراز
     پسر معمولی
     محبوب شب
     گندم
     آفتابگردان عاشق
     نارنجابي
     آوای بــــی صــــــدا
     حرفایی از سر دلتنگی
     دوست آن است که یار باشد نه خار
     آب و كاشي
     فلاکت
     سلام دوست من
     همبستگی با دانشجویان (ادبیات معاصر )
     سنگ کاغذ قیچی!
     برکه ی مهتاب