خداوندا مرا ببخش اگر تو را یاد نمی کنم
در روزهای پرشوکت و اعیاد با شکوهت
مرا ببخش برای حضور نیافتن در بارگاهت
در نیایش های محصور در نور و بخور
مرا ببخش برای در نیامیختن با جماعت نماز گزار
آنگاه که تو را در معابر و میادین عبادت می کنند
و به خاطر این حقیقت که من هرگز
در رژه رنگا رنگ علمداران تو شرکت نکرده ام
اما این به خاطر گناه کار بودن در پیشگاه تو نیست
تو خود به من آموختی شرمساری از تظاهر
و پرهیز از خود نمایی
من ناتوانم ازسرود خواندن در حضور دیگران
من ناتوانم از ابراز احساساتم در جمع
من ناتوانم از رنگ و وارنگ پوشیدن
در ضیافت های تو
من عاشق سکوت و خلوت ام ~ راست همچون راهبرها
یا همچون عاشقان نا امید~ به هنگام غروب
شکننده و آکنده از حزن
همچون کسی که معشوقش را در بستر مرگ می یابد
ملول و تاریک
آنگاه که دیگران فارغ از یاد تو
پی کار و زندگی خود می روند و عبادتگاههایت را تنها می گذارند
آنگاه نوبت من فرا می رسد
به آرا می قدم به خانه ات می گذارم
شمع های نیم سوخته ات را با دستانی لرزان روشن می کنم
و در نزدیکی محرابت ~روی زمین می نشینم
غرق در افکاری نا کفتنی
آخ خداوندا! چه بسا نتوانم دعایی بخوانم
لب های من ناتوانند از بیسان احساساتی که زمان آنها را مسخ کرده
واز حریم رویاهایم رانده است
لب هایم بی حرکت خواهند ماند
اماهمه ی هستی ی من همواره چنان وقف تو و در میان روح من و حضور تو
همواره چنان تفاهمی خواهد بود
که تو قلب مرا سرخ وتپنده
در مشت خود احساس کنی..
شعر امریکای لاتین در قرن بیستم.