شب مثل چشم تو تاریک شده است
آخر سکوتم تصویرت را در بر می گیرم و می گریم
زیبایی دانه های انار را همسان گونه های سرخت می نمایم
من تحمل می کنم تردیدم را به تو
من سپید را می کشم روی سیاهی هایت
دست تقدیر بود که غم بازی تو آخر مرا زخمی کرد
شمع تو
ماه من
روز هایم با تو سیاه بود
من دیوانه نمی دانستم!
آرام رها می شوم
رها از فکرت .